از اتفاقاتی که در دوره‌ی عمر بن خطاب و در پی تصرف قدس افتاد، نصب معاویه در شام بود. معاویه از خاندان بنی‌امیه و فرزند ابوسفیان دشمن لجوج پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله است که در جریان فتح مکه به ظاهر ایمان آورد و از این طریق وارد اسلام شد. سابقه دشمنی دو خاندان بنی‌امیه و بنی‌هاشم در آن روز موضوع مشهوری بود که همچنان نیز در تاریخ باقی مانده است.
امیه فرزند عبدشمس و وی نیز فرزند عبدمناف بود. هاشم نیز فرزند دیگر عبدمناف و عموی امیه بود. در این که سبب این دشمنی دیرینه و دیرپا چه بوده است، در تاریخ داستانی نقل شده که به نظر می‌رسد بیشتر برای پوشش یک واقعیت بزرگ‌تر بوده باشد. بر اساس این داستان هاشم و عبد شمس دوقلوهایی بودند که از ناحیه انگشت دست به هم چسبیده بودند. با جدا نمودن آن دو با شمشیر، کاهنان این‌گونه پیش‌بینی کردند که میان این دو برادر خونریزی برقرار خواهد بود. (1) البته گذر زمان نشان داد که نه میان این دو برادر، که میان یکی و فرزند دیگری این اختلاف رخ داد. امام صادق علیه‌السلام در روایتی سبب این دشمنی را این‌گونه بیان می‌فرمایند:

اِنَّا وَ آلُ اَبِی سُفْیانَ اهْلُ بَیتَینِ تَعَادَینَا فِی اللهِ قُلْنا صَدَقَ اللهُ وَ قالُوا کَذَبَ اللهُ قاتَلَ ابُوسُفْیانَ رَسُولَ اللهِ صلی‌الله‌علیه‌وآله وَ قاتَلَ مُعَاوِیهُ عَلِی بنَ اَبِی‌طَالِبٍ علیه‌السلام وَ قَاتَلَ یزِیدُ بْنُ مُعَاوِیهَ الْحُسَینَ بْنَ عَلِی علیهما السلام وَ السُّفْیانِی یقاتِلُ الْقائِمَ (2) ما و فرزندان أبوسفیان افراد دو خانواده هستیم، دشمنی ما با هم در راه خداست، ما می‌گوییم: خدا راست گفته، ولی آنان می‌گویند: خدا دروغ گفته است. ابوسفیان با پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله جنگید و معاویه با علی بن ابی‌طالب پیکار نمود، و یزید پسر معاویه با حسین بن علی علیهماالسلام جنگید و او را به شهادت رسانید و سفیانی با قائم آل‌محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله خواهد جنگید.

امیه، نه فرزند عبدشمس که فرزندخوانده وی بود و از روم آمده بود. (3) وی پس از پدر در مقابل عموی خویش هاشم -که مرد بسیار بزرگی در قریش بود- ایستاد و همین امر سبب اخراج و تبعید او برای مدت 10 سال به شام شد. تأمل در آمدن او از روم و تبعید دوباره به همان منطقه -به ویژه که این امر با پیشنهاد زنی کاهن صورت گرفته است- با توجه به مطالبی که پیش از این در مورد ماهیت روم در آن دوره گذشت، می‌تواند تا حدودی ماجرا را روشن کند. ارتباط بنی‌امیه با حزب شیطان [ یهود ] یا اساساً بزرگترین مصداق حزب شیطان بودن این خاندان، موضوعی است جدّی و شایسته‌ی بررسی.
بررسی قرآن کریم و روایات ذیل آن نیز علاوه بر اَسناد تاریخی بر همین امر گواهی می‌دهد. نخستین نشانه در قرآن، داستان رؤیای پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله است که در سوره‌ی اسراء بیان شده:

وَ مَا جَعَلْنَا الرُّؤْیا الَّتِی أَرَینَاکَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ (4) و ‍[یاد کن] هنگامی را که به تو گفتیم: «به راستی پروردگارت بر مردم احاطه دارد.» و آن رؤیایی را که به تو نمایاندیم، و [نیز] آن درخت لعنت شده در قرآن را جز برای آزمایش مردم قرار ندادیم و ما آنان را بیم می‌دهیم، ولی جز بر طغیان بیشتر آنها نمی‌افزاید.

در این آیه‌ی شریفه دو موضوع مطرح شده که باید با یکدیگر مرتبط باشند، یکی موضوع رؤیا و خوابی که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله دیدند و دیگری شجره معلونه در قرآن. محتوای رؤیا در آیات بیان نشده ولی مفسران به این جریان اشاره کرده‌اند که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله خواب دیدند میمون‌هایی از منبر ایشان بالا می‌روند. این میمون‌ها در روایت به بنی‌امیه تعبیر شده‌اند. (5) از سوی دیگر اگر بخواهیم استنباطی ذوقی هم داشته باشیم، تنها قومی که در قرآن کریم تعبیر میمون در مورد آنها ذکر شده، قوم بنی‌اسرائیل است، آنجا که در مورد اصحاب سبت و مسخ آنان می‌فرماید: و جعل منهم القردة و الخنازیر (6)
موضوع بعدی شجره ملعونه است که بلافاصله ذکر می‌شود و نشان می‌دهد که باید این دو قسمت آیه، با یکدیگر ارتباط داشته باشند. روایات بر این نکته تصریح دارند که منظور از شجره‌ی ملعونه نیز بنی‌امیه است. (7) از سوی دیگر بدون استعانت از روایات و با تفسیر قرآن به قرآن موضوع به شکل دیگری تبیین می‌شود. در بررسی اجمالی به سادگی قابل دریافت است که شجره ملعونه در قرآن کریم به معنای درخت ذکر نشده است. در موردی، تعبیر شجرة الزقوم … طلعها کأنه رؤوس الشیاطین (8) بیان شده است. اما اگر شجره را به معنای نسل بگیریم که مرحوم علامه طباطبایی نیز به همین معنا تصریح دارد، (9) بر این اساس، تنها نسل و قومی که در قرآن کریم مورد لعن واقع شده، قوم بنی‌اسرائیل است که آیات مربوط به آن در قرآن واضح و روشن است. (10)
حال به اصل موضوع بازگردیم. در تفسیر آیه، روایات به بنی‌امیه و قرآن به بنی‌اسرائیل اشاره می‌کند. حداقل مطلبی که از این اشارات برای ما ثابت می‌شود، ارتباط این دو قوم با یکدیگر است به نحوی که در آیات و تفاسیر آن تفاوتی بین این‌دو گذاشته نمی‌شود. اگر به تعبیر شجره زقوم هم دقت کنیم، هیچ استبعادی ندارد که آن‌را به همین گروه و قوم تفسیر کنیم که رؤوس شیاطینند و آتش‌زنه‌ی جهنم. رویش این درخت در قعر جهنم با توجه به روایتی که در مورد پولس نقل کردیم نیز کاملاً توجیه‌پذیر و مطابق است. [بنگرید به آخرین پی‌نوشت این مقاله] دومین موردی که در قرآن کریم می‌تواند نشانه‌ای بر ارتباط بنی‌امیه با بنی‌اسرائیل و یهود دوران پیامبر باشد، آیات ابتدایی همین سوره‌ی اسراء است. (11)
اگرچه ظاهر آیه مربوط به بنی‌اسرائیل و پیش‌بینی سرگذشت و فرجام ایشان است، اما در روایتی ذیل آیه، دو فساد ذکر شده در آن را قتل امیرالمؤمنین علیه‌السلام و ضربه‌ی نیزه به امام مجتبی علیه‌السلام در جریان جنگ با معاویه معرفی می‌کند. جالب این‌جا است که در این روایت علوّ کبیر نه بیان ویژگی دو فساد، که واقعه مستقل و سومی معرفی شده که شهادت سیدالشهداء و واقعه عاشورا است. (12) بر این اساس و از آن‌جا که دخالت بنی‌امیه در هر سه مورد -به ویژه حادثه عاشورا- در تاریخ ثبت و آشکار شده است، همانند آیه‌ی پیشین در اینجا نیز دوباره با این مسئله روبه‌رو هستیم که آیات به بنی‌اسرائیل و روایات ذیل آن به بنی‌امیه اشاره دارد.
سرانجام اگرچه از بررسی مجموع آیات، موضوع نام‌گذاری این گروه به حزب شیطان قابل برداشت است، اما در زیارت جامعه کبیره با فرازی روبه‌رو می‌شویم که در آن به این حقیقت تصریح شده است. زیارت جامعه از معتبرترین زیارات شیعه است که از سوی امام هادی علیه‌السلام بیان شده و بلندترین معارف و اعتقادات شیعه را در خصوص امامت و ولایت در خود جای داده است. (13)
در گریزی به موضوع هالیوود و سلطه‌ی حزب شیطان بر آن، به یکی از محصولات این صنعت در این خصوص می‌توان اشاره کرد. فیلم سینمایی الرسالة به کارگردانی مرحوم مصطفی عقاد که در ایران به نام محمد رسول‌الله نمایش داده شد، به ظاهر یکی از پاک‌ترین تولیدات این بنگاه صهیونیستی است که مستقیماً و با دیدی مثبت به موضوع اسلام پرداخته است. این فیلم علاوه بر ایران در سراسر جهان اسلام با استقبال فراوانی روبه‌رو شد و هنوز هم پس از گذشت بیش از سه دهه با توجه به کیفیت بالا و برخورداری از تکنیکی برتر و همچنین استفاده از هنرپیشه‌های هالیوودی مشهوری چون آنتونی کوین و ایرنه پاپاس شاید مهم‌ترین مرجع شناخت مسلمانان از دین خود باشد.
آیا به‌راستی می‌توان باور کرد که هالیوود در این مورد نسبت به اسلام و حزب خداوند نرمش نشان داده و برای معرفی آن دست به چنین تولید پرهزینه‌ای، آن هم در دو نسخه‌ی آمریکایی و عربی زده است؟ موضوع زمانی جالب‌تر می‌شود که نیاز رژیم صهیونیستی را به بهبود روابط و صلح با کشورهای اسلامی در سال‌های تولید و پخش این فیلم یعنی حدود 1356 در نظر بیاوریم. آیا این مورد نیز همانند تمامی تحریف‌ها و تاریخ‌سازی‌های پیشین این قوم نیست که این بار با استفاده از ابزار پرقدرتی چون سینما انجام می‌گیرد. تأمل بر محتوا و نحوه ساخت فیلم مؤید همین حقیقت است.
داستان فیلم با بازارگردی هند، همسر ابوسفیان و قاتل حمزه سیدالشهداء، که بیان‌گر اشرافیت و در عین حال اصالت این خاندان است آغاز شده و با ایمان آنان در پی درک اشتباه‌شان در مخالفت با پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله به اتمام می‌رسد، اشتباهی که تنها از سر حفظ موقعیت و منافع اقتصادی صورت گرفته و مسائل سیاسی و دینی در آن راه نداشته است. انتخاب هنرپیشه‌ها به گونه‌ای است که در حالی‌که مشرکان و مخالفان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را چهره‌هایی جاهل و احمق تشکیل می‌دهند، اما ابوسفیان از چهره‌ای کاملاً متمایز و رفتاری کاملاً منطقی برخوردار است. این تمایز حتی در دوبله‌ی فارسی صدای وی نیز به روشنی رعایت شده است.
نکته جالب در این فیلم این است که در این‌جا هیچ سخنی از یهود نیست و تنها دشمنان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله مشرکان مکه معرفی شده‌اند که اکثراً در جنگ‌ها قلع و قمع شده و از میان آنان فقط ابوسفیان و خانواده‌اش به پیامبر ایمان می‌آورند. همچنین از میان جنگ‌های پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله تنها دو جنگ ابتدایی بدر و احد به نمایش درآمده و پس از آن داستان فتح مکه اتفاق می افتد. ظاهراً انتخاب این دو جنگ بر این اساس صورت گرفته که دست یهود آن دوره در آن پنهان‌تر باقی مانده است. در این فیلم به هیچ روی سخن از جنگ بزرگی مانند احزاب نیست.
با بازگشت به سیر اصلی و تاریخی بحث، به هر حال در این دوره است که متأسفانه خاندانی با این ریشه در سرزمینی با این سابقه مستقر شده و به حکومت رسیدند. این خاندان پس از استقرار، به پی‌گیری دشمنی خود با دین خدا و ایجاد نفاق و اختلاف در میان امت اسلامی مشغول شده و در عین حال تلاش کردند تا اخلاق حکومتی روم و حزب شیطان را که مبتنی بر تجمّل و اشرافیت بود، از مرز مشترک اسلام و روم به درون حکومت اسلامی نفوذ دهند. به نظر می‌رسد موضوع اختلاف شیعه و سنی که در جهان معاصر یکی از معضلات جدی امت اسلامی است نتیجه‌ی تلاش‌های این مقطع باشد.
سرانجام پس از یک دوره‌ی ده ساله‌ی خلافت، عمر طی یک عملیات مبهم و مشکوک در تاریخ ترور می‌شود. اگر در مورد خلیفه اول با توجه به استفاده احتمالی از سمّ (به عنوان سلاح دیرینه یهود) در اصل ترور شک و شبهه وجود داشته باشد، اما در مورد خلیفه دوم اصل ترور کاملاً روشن است، ابهام در متهم اصلی و دلائل آن است. نویسندگان کتاب مهار انحراف (14) این ترور را نیز همانند مورد پیشین‌اش کار معاویه می دانند. به اعتقاد ایشان عامل این ترور یعنی ابولؤلؤ دست‌نشانده گروهی پنهان است که توانسته‌اند این ترور را سازماندهی کرده و هیچ ردّی نیز در تاریخ از خود و عامل ترور بر جای نگذارند.
ابولؤلؤ فردی ایرانی است که در جریان یکی از جنگ‌های ایران و روم به اسارت رومیان درآمده و در جریان جنگ دیگری میان مسلمانان و روم پس از اسارت به دست سپاه اسلام به عنوان برده -و در حالی که موالی و غلامان ایرانی از ورود به مدینه منع شده بودند- با حمایت مغیرة بن شعبة وارد جامعه اسلامی و مدینه می‌شود. سابقه حضور او در روم موضوع را تأمل‌برانگیزتر می‌کند.
تحریف ناشیانه‌ی داستان ترور و حوادثی که پس از آن رخ داد نشان از این تلاش دارد که امیرالمؤمنین علیه‌السلام را متهم اصلی این اقدام معرفی کرده و وی را از میدان به در کنند. (15) این خواسته جز خواسته‌ی حزب شیطان و بنی‌امیه و در رأس آن معاویه نمی‌تواند باشد. قتل خلفا و تلاش برای متهم جلوه دادن امیرالمؤمنین علیه‌السلام بعدها در جریان قتل خلیفه‌ی سوم روشن‌تر شد تا سرانجام به ترور و شهادت امام علی علیه‌السلام انجامید.
 
 
پی‌نوشت‌ها:
1- ترجمه الکامل، ج7، ص 17.
2- معانی الاخبار، ص 346.
3- ر.ک: بحارالأنوار، ج31، ص 516؛ گلپایگانی، محمدرضا، مجمع المسائل، ج1، ص 369.
4- سوره اسراء، آیه 60.
5- و فی الدر المنثور، أخرج ابن جریر عن سهل بن سعد قال: رأی رسول الله ص بنی فلان-ینزون علی منبره نزو القردة فساءه ذلک-فما استجمع ضاحکا حتی مات فأنزل الله:‌«وَ مَا جَعَلْنَا الرُّؤْیا الَّتِی أَرَینَاکَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ».
و فیه، أخرج ابن أبی حاتم عن ابن عمر أن النبی قال: رأیت ولد الحکم بن أبی العاص علی المنابر-کأنهم القردة و أنزل الله فی ذلک: «وَ مَا جَعَلْنَا الرُّؤْیا الَّتِی أَرَینَاکَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ» یعنی الحکم و ولده.
نیز در الدر المنثور است که ابن جریر از سهل بن سعد روایت کرده که گفت: رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله در خواب دید که فلان “بنی‌امیه” در منبرش همچون میمون‌ها جست و خیز می کنند. بسیار ناراحت شد، و تا زنده بود کسی او را خندان ندید، خدای تعالی این آیه را فرستاد “وَ مَا جَعَلْنَا الرُّؤْیا الَّتِی أَرَینَاکَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ”
و نیز در آن کتاب آمده که ابن ابی حاتم از ابن عمر روایت کرده که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: من فرزندان حکم بن ابی‌العاص را در خواب دیدم که بر فراز منبرها برآمده‌اند و دیدم که در ریخت و قیافه میمون‌ها بودند، و سپس خدای تعالی این آیه را فرستاد: “وَ مَا جَعَلْنَا الرُّؤْیا الَّتِی أَرَینَاکَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ ” که منظور از آن شجره دودمان حکم بن ابی العاص است.
برای مطالعه بیشتر ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج13، ص149
6- سوره مائده، آیه 60: قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِکَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَیهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنَازِیرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِکَ شَرٌّ مَکَاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِیلِ‌
بگو: «آیا شما را به بدتر از [صاحبانِ] این کیفر در پیشگاه خدا، خبر دهم؟ همانان که خدا لعنتشان کرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان بوزینگان و خوکان پدید آورده، و آنان که طاغوت را پرستش کرده‏اند. اینانند که از نظر منزلت، بدتر، و از راه راست گمراه‏ترند.»
7- قُلْتُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ ص وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ هِذِهِ الایةِ-وَ مَا جَعَلْنَا الرُّؤْیا الَّتِی أَرَینَاکَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ فَقَالَ اِنِّی رَایتُ اثْنَی عَشَرَ رَجُلاً مِنْ ائِمَّةِ الضَّلالةِ یصْعَدُونَ [مِنْبَرِی] وَ ینْزِلُونَ یرُدُّونَ اُمَّتی عَلَی ادْبارِهِمُ الْقَهْقَرَی فِیهِمْ رَجُلانِ [مِنْ حَیینِ] مِنْ قُرَیشٍ مُخْتَلِفَینِ [تَیم وَ عَدِی]وَ ثَلاثَهٌ مِنْ بَنِی اُمَیهً وَ سَبْعَةُ مِنْ وُلْدِ الحَکَمِ بْنِ اَبِی العاصِ وَ سَمِعْتُهُ یقُولُ انَّ بَنی أبِی العَاصِ اذاً بَلَغُوا ثَلاثینَ رَجُلاً جَعَلُوا کِتابَ اللهِ دَخَلَا وَ عِبادَ اللهِ خَوَّلا وَ مَالَ اللهِ دُوَلا.(بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج58، ص 169)
گفتم: از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله شنیدم-در حالی که درباره این آیه از آن حضرت سؤال شد: وَ مَا جَعَلْنَا الرُّؤْیا الَّتِی أَرَینَاکَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ، یعنی:«قرار ندادیم خوابی را که به تو نشان دادیم مگر فتنه ای برای مردم و بیان شجره ملعونه در قرآن»، حضرت فرمود:«من دوزاده نفر از امامان گمراهی را دیدم که از منبرم بالا می رفتند و پایین می آمدند و امتّم را به صورت قهقهری به عقب برمی گردانیدند. در میان آنان دو نفر از دو طایفه مختلف قریش یعنی «تیم» و «عدی» و سه فر از بنی امیه و هفت نفر از فرزندان حکم بن ابی العاص بودند». و نیز از آن حضرت شنیدم که می فرمود: «هرگاه فرزندان ابی‌العاص به سی نفر برسند کتاب خدا را فریب مردم و بندگان خدا را غلام و کنیز و اموال الهی را ثروت اتخاذ می کنند».
8- سوره صافات، ایه 65-62: أَ ذلِکَ خَیرٌ نُزُلاً أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ‌ (62) إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِلظَّالِمِینَ‌ (63) إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ‌ (64) طَلْعُهَا کَأَنَّهُ رُءُوسُ الشَّیاطِینِ‌ (65)
آیا این (نعمت‌های جاویدان بهشتی) بهتر است یا درخت زقّوم؟! (62) ما آن را مایه درد و رنج ظالمان قرار دادیم! (63) آن درختى است که از قعر جهنمّ مى‏روید! (64) شکوفه آن مانند سرهای شیاطین است! (65)
9- ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج13، ص 13.
10- سوره مائده، آیه 78: لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُدَ وَ عِیسَى ابْنِ مَرْیمَ ذلِکَ بِمَا عَصَوْا وَ کَانُوا یعْتَدُونَ‌
کافران بنی اسرائیل، بر زبان داوود و عیسی بن مریم، لعن (و نفرین) شدند! این بخاطر آن بود که گناه کردند، و تجاوز می نمودند.
11- سوره اسراء (بنی اسراییل)، آیه 8-4: وَ قَضَینَا إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی الْکِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَینِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوّاً کَبِیراً (4) فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولاَهُمَا بَعَثْنَا عَلَیکُمْ عِبَاداً لَنَا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُوا خِلاَلَ الدِّیارِ وَ کَانَ وَعْداً مَفْعُولاً (5) ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیهِمْ وَ أَمْدَدْنَاکُمْ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْنَاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً (6) إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِیسُوءُوا وُجُوهَکُمْ وَ لِیدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِیتَبِّرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِیراً (7) عَسَى رَبُّکُمْ أَنْ یرْحَمَکُمْ وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنَا وَ جَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِینَ حَصِیراً (8)
و در کتاب آسمانى [شان] به فرزندان اسرائیل خبر دادیم که: «قطعاً دو بار در زمین فساد خواهید کرد، و قطعاً به سرکشى بسیار بزرگى برخواهید خاست.» (4) پس آن گاه که وعده [تحقق] نخستین آن دو فرا رسد، بندگانى از خود را که سخت نیرومندند بر شما مى‏گماریم، تا میان خانه‏ها [یتان براى قتل و غارت شما] به جستجو درآیند، و این تهدید تحقق‏یافتنى است. (5) پس [از چندى] دوباره شما را بر آنان چیره مى‏کنیم و شما را با اموال و پسران یارى مى‏دهیم و [تعداد] نفرات شما را بیشتر مى‏گردانیم. (6) اگر نیکى کنید، به خود نیکى کرده‏اید، و اگر بدى کنید، به خود [بد نموده‏اید]. و چون تهدید آخر فرا رسد [بیایند] تا شما را اندوهگین کنند و در معبد [تان] چنان که بار اول داخل شدند [به زور] درآیند و بر هر چه دست یافتند یکسره [آن را] نابود کنند. (7) امید است که پروردگارتان شما را رحمت کند، و[لى] اگر [به گناه] بازگردید [ما نیز به کیفر شما] باز مى‏گردیم، و دوزخ را براى کافران زندان قرار دادیم.
12-عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْقاسِمِ الْبَطَلِ عَنْ اَبِی عَبْدِاللهِ علیه‌السلام فِی قَوْلِهِ تَعالی -وَ قَضَینَا إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی الْکِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَینِ قَالَ قَتْلُ عَلِی بْنِ اَبی طالِبٍ علیه‌السلام و طَعْنُ الحَسَنِ ع-وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوَّاً کَبیراً قالَ قَتْلُ الحُسَینِ ع-فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولاَهُمَا فَاذاً جَاءَ نَصْرُ دَمِ الْحُسَینِ ع بَعَثْنَا عَلَیکُمْ عِبَاداً لَنَا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُوا خِلاَلَ الدِّیارِ قَوْمٌ یبْعَثُهُمُ اللهُ قَبْلَ خُروُجِ القائِمِ ع فَلَا یدَعُونَ وَتْراً لآلِ مُحَمَّدٍ اِلَّا قَتَلُوهُ وَ کَانَ وَعْداً مَفْعُولاً خُرُوجُ القائِمِ ع-ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیهِمْ خُرُوجُ الحُسَینِ ع فِی سَبْعِینَ مِنْ اَصْحابِهِ عَلَیهِمُ الْبَیضُ المُذَهَّبُ لِکُلَّ بَیضَةٍ وَجْهانِ المُودُّونَ الی النَّاس انَّ هذا الحُسینَ قَدْ خَرَجَ حَتَّی لا یشُکَّ الْمُومِنُونَ فِیهِ وَ انَّهُ لَیسَ بِدَجَّالٍ وَ لاَ شَیطانٍ وَ الحُجَّةُ القائِمُ  بَینَ اظهُرِهِمْ-فَاذَا استْتَقَرَّتِ المَعْرِفَةُ فِی قُلوبِ المُوْمِنینَ انَّهُ الحُسَینُ ع جَاءَ الحُجَّةَ المَوتُ فَیکُونُ الذِی یغَسِّلهُ وَ یکَفِّنُهُ وَ یحَنِّطُهُ وَ یلحَدُهُ فی حُفرَتِهِ-الحُسَینَ بْنَ عَلِی ع-وَ لاَ یلِی الوَصِی اِلَّا الوَصِی.(البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص 502).
عبدالله بن قاسم بطل درباره آیه شریفه: وَ قَضَینَا إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی الْکِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَینِ … از امام صادق علیه‌السلام روایت می کند که فرمود: این آیه به کشتن علی بن ابی طالب علیه‌السلام و نیزه زدن به حسن علیه‌السلام نظر دارد، و آیه … وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوّاً کَبِیراً حاکی از کشته شدن امام حسین علیه‌السلام است، و آیه: فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولاَهُمَا … حکایت از ریخته شدن خون حسین علیه‌السلام دارد، و آیه: بَعَثْنَا عَلَیکُمْ عِبَاداً لَنَا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُوا خِلاَلَ الدِّیار… بر مردمی دلالت دارد که خداوند پیش از ظهور امام قائم علیه‌السلام می فرستد و هیچ کس را مسئول خونی است در خاندان محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله وانگذارند مگر آنکه او را بکشند، … وَ کَانَ وَعْداً مَفْعُولاً یعنی ظهور امام قائم علیه‌السلام، و مقصود آیه شریفه: ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیهِمْ … رجعت امام حسین علیه‌السلام است با هفتاد تن از یاران وفادار خود که کلاه خودهای زرین بر سر دارند از دو سو به مردم خبر می دهند که این حسین علیه‌السلام است که رجعت کرده و بیرون آمده تا هیچ مؤمنی درباره آن حضرت شک و تردید نکند و بدون تردید، او دجّال و شیطان نیست و هنوز حجت بن الحسن علیه‌السلام میان مردم است، و چون در دل مؤمنان استوار شود او حسین علیه‌السلام است اجل امام دوازدهم که حجت است فرا رسد، و همان امام حسین علیه‌السلام خواهد بود که او را غسل می دهد و کفن و حنوط می کند و به خاکش می سپارد، و عهده دار تجهیز جنازه وصی نشود مگر وصی و امام.
13- آمَنْتُ بِکُمْ وَ تَوَلَّیتُ آخِرِکُمْ بِما تَوَلَّیتُ بِهِ اَوَّلکُمْ وَ بَرِئْتُ اِلَی اللهِ تَعَالی مِنْ اعْدائِکُمْ وَ مِنَ الجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ الشَّیاطینِ وَ حِزبِهِمُ الظَّالمینَ لَکُمْ وَ الجاحِدینَ لَحَقِّکُمْ وَ المَارقینَ مِن وَلایتکُمْ وَ الغاصِبینَ لإرِثکُمُ الشَّاکینَ فیکُمُ المُنْحَرفینَ عَنْکُمْ وَ مِنْ کُلِّ وَلیجَةٍ دُونَکُمْ وَ کُلَّ مُطاعٍ سِواکُمْ وَ مِنَ الائِمَّةِ الَذینَ یدْعُونَ الَی النَّار(عیون أخبار الرضا علیه‌السلام، ج2، ص 276).
به شما ایمان آوردم، و آخرتان را بر همان اساس دوست می دارم که اولتان را، و بسوی خدای عز وجل از دشمنانتان بیزاری جسته ام، و از جبت و طاغوت، و از شیاطین و حزبشان که درباره شما ستم کردند، و حق شما را منکر شدند، و از حوزه ولایتتان خارج گشتند، و میراثتان را غصب کردند، و در مقامات شما دستخوش شکّ و تردید شدند، و از شما منحرف گشتند، همچنین بیزاری جسته‌ام از هر معتمدی غیر شما، و هر فرمانروایی بجز شما، و از پیشوایانی که به دوزخ دعوت می کنند.
14- ر.ک: ص 233-228.
15- برای نمونه ر.ک: بحارالأنوار، ج41، ص 250.

منبع: تاریخ تمدن و ملک مهدوی ؛ محمدهادی همایون ، نشر دانشگاه امام صادق (ع) و پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات.